عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 14 شهریور 1391
بازدید : 2291
نویسنده : thef

 

 

 

 

 

 

 

 

 


تاریخ : پنج‌شنبه 09 شهریور 1391
بازدید : 3249
نویسنده : thef

سه نفر بودند رشتی اصفهانی یکیم ترک بعد این سه تا با هم سربازی رفتند بعد 1 هفته مونده بود سربازی تموم بشه اومدن از هم هلالیت بطلبند رشتی گفت من سیم کارتت تو دزدیدم اصفهانی میگه منم غذاهاتو خوردم بعد ترکه گفت اشکالی نداره منم از این به بعد قول می دم تو سماور شاش نکنم   ...................... یک روز یه تهرونی با یک روستایی دوست میشه اقا این تهرونی مریض میشه این روستایی هم میره عیادتش مگرده ببینه چی ببره یک شاخه گل ورداشت برد بعد این تهرونی گفت شما خودتون گلید چرا گل اوردید بعد این روستایی مریض میشه این تهرونی یک گاو براش می بره بعد این روستایی به تهرونی میگه شما خودتون گاوید چرا گاو اوردید

نظرات خود را درباره ی این مطلب بنویسید


تاریخ : پنج‌شنبه 09 شهریور 1391
بازدید : 3185
نویسنده : thef

ادم به نامردی شما وجود نداره جون هر کی دوست داری نظربذار


تاریخ : دوشنبه 06 شهریور 1391
بازدید : 2453
نویسنده : thef

2تا دوست با هم ميرن هتل، اولي ميره توالت فرنگي، دومي مياد كتكش ميزنه!

 ميگن: چرا ميزنيش؟ ميگه: من هر روز از اين چشمه آب مي خورم،

اين اومد دستشويي كرد توش !


تاریخ : دوشنبه 06 شهریور 1391
بازدید : 2608
نویسنده : thef

با عرض تسلیت به زلزله زدگان اذربایجان  فعالیت جدی سایت از امروز شروع می گردد

جوک جدید 11

جوک جدید 11

 

هشدار به دختران مجرد... به زودي دختران چيني با مهريه كم وارد كشور مي شوند.

 

 


.



جوک 2

يارو داشت رد مي شد، ديد دارن يه نفرو ميزنن. پرسيد:

چرا ميزنيدش؟ گفتند: فلان فلان شده ادعاي پيامبري ميكنه.

 گفت: بزنيد اون دروغگو رو، من اونو نفرستادم.


تاریخ : سه‌شنبه 10 مرداد 1391
بازدید : 2941
نویسنده : thef

1_شعر بچه های عرب:

                                               اتل متل توتوله نصف بابام دودوله

برای به روز بودن این جوکو گذاشتم


تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
بازدید : 2286
نویسنده : thef

پیرمرد و نوه

 

رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد. پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ..
پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين، پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم، فرهاد اسم مَنه! اون پدر سگ اسمش سيامكه !!


تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
بازدید : 6043
نویسنده : thef
به ادامه ی مطلب

شرح حادثه

این پارتی بمناسبت جشن تولد یکسالگی دختر یکی از برج سازان تهران برپا شده بود.
تصاویری که مشاهده می فرمایید از این مراسم لهو لعب گرفته شده است.

اکثر دختر و پسرهای حاضر در این پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در کنار هم خوابیده بودند

عکس در ادامه ی مطلب

برای این مطلب باید عضو باشی


تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
بازدید : 2353
نویسنده : thef

خواهر زادم با صورت رفته تو ميز تلويزيون.صورتش زخمي شده.بابام اومده ميگه صورتش خورده به جايي؟ پ نه پ تو مسابقات كشتي كج شركت كرده روش فينيشر اجرا كردن صورتش زخمي شده.

فرستنده : mehrad


 

رفتم دکتر میگم اقای دکتر دستم شکسته دارم میمیرم از درد
میگه یعنی گچ بگیرم و مسکن بدم؟؟؟
میگم پــــــــــــــَــــ نـــــــــــــــَـــــــ پــــــــــــَـــــــــ
بکشم بعدشم خاکم کن...
والله

فرستنده : M.KinGIS4GO0dBOY

 

سوار تاکسی شدم. یارو صدای ضبطشو تا ته زیاد کرده بود. میگم میشه صدای ضبطتونو کم کنید؟
میگه اذییتتون میکنه؟!
پَ نه پَ گفتم کم کنی این یه تیکشو من بخونم ببینی صدای کدوممون بهتره!
 

فرستنده : zambi

 

روی نیمکت توی پارک، روزنامه دستمه... اومده میگه... روزنامه میخونی؟
پَ نه پَ سبزی خریدم نمیدونم لای کدوم صفحه گذاشتم

فرستنده : zambi

 

به دوستم میگم من عاشق این ماشین شاسی بلندام ...
میگه منظورت پرادو و رونیزو ایناست؟
پَ نه پَ منظورم کامیونو تراکتورو ایناست

فرستنده : zambi

 

تو رستوران پیشخدمتو صدا کردم ... میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده!
میگه مرده؟
پَ نه پَ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی !

فرستنده : zambi

 

من کارمند بانکم....اومدم برای یه پیرمرد کارت عابربانک درخواست کنم میگم پدرجان کارت میخوای؟
میگه :میگه عابر کارت میخوای بدی؟
گفتم: پ ن پ کارت استخر 20جلسه ای بهت میدم

فرستنده : امیر.م.م

 

رو برگم اعتراض گذاشتم بعد یه ساعت گشتم از بین 100 تا برگه برگمو پیدا کردم می دم دسته استاد میگه این برگته؟!
پـَـَـ نــه پـَـَــــ این یه نقاشیه که دوست خوبمون علی کوچولو از مشهد مقدس برامون ارسال کرده.

فرستنده : !manam man

 

به دختر خالم میگم اینم دماغه تو داری! تو آفسایده.
میگه یعنی خیلی گندست؟ عملش كنم؟
میگم: پـَـَـ نــه پـَـَــــ برو تو برنامه نود كارشناسی كنن 
ببینن واقعا تو افسایده یا باز هم اشتباه داوریِ...

فرستنده : !manam man

 

به بابا بزرگم میگم داروهاتو سر وقت میخوری؟
گفت پـَـــ نــه پـَـــ نا منظم میخورم میکروبا غافلگیر شن ( یعنی پ ن پ تا این حد پیشرفت کرده ها )

فرستنده : mojdeh67

 

به مادر بزرگم میگم اونجا نشستی بی زحمت سیستم منو روشن کن میگه دکمشو بزنم ؟؟؟؟
پـَـــ نــه پـَـــ ازش خواهش کن !!

فرستنده : mojdeh67

 

رفتم فروشگاه خریدامو کردم میخوام حساب کنم..کارت اعتباریمو در میارم..میگه عابر بانکه؟
میگم پـَـــ نــه پـَـــ علامت مخصوص حاکم بزرگ احنرام بگذارید!

فرستنده : mojdeh67

 

داشتم هسته رو از دور پرت میکردم تو سطل آشغال.مادرم چرا از اینجا پرت میکنی؟
پـَـــ نــه پـَـــ برم دورتر پرتاب سه امتیازی بندازم ببرنم تیم ملی

فرستنده : mojdeh67

 

من : سلام علی خوبی ؟ علی : سلام ،شما ؟ من : آرمینم . علی : اٍ
آرمین تویی ؟ من : پـَـ نـَـ پـَـ راهنمای 473 ، بفـــرمائید! .

فرستنده : mojdeh67

 

رفیقم اومده خونمونمون،کولر گازی رو دیده با تعجب میپرسه:کارم میکنه؟ پَ نَ پَ خرابه ازش به عنوان باربیکیو استفاده میکینیم

فرستنده : zede hal

تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
بازدید : 2388
نویسنده : thef

به ادامه ی مطلب بروید


دوست عزیز و محترم خسته نباشید: به وبلاگ من خوش امدید لطفا جوک های خنده دار خود را به شماره ی 09380011917 ارسال نمایید به اعضا ی این وبلاگ به رایگان هدیه ای نا قابل ارسال می گردد این هدیه شامل یک شارز 1000 تومانی است طرز تبادل لینک : ابتدا ما رو با نام گروه جوک یا جوک یا جوکستان لینک کنید بعد به ما خبر دهید شما رو با چه اسمی لینک کنیم

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران