عضو شوید



:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
تاریخ : سه‌شنبه 27 تیر 1391
بازدید : 2284
نویسنده : thef

پیرمرد و نوه

 

رفته بودم فروشگاه ..
يكي از اين فروشگاه بزرگا , اسم نميبرم تبليغ نشه براش !
يه پيرمرد با نوه اش اومده بود خريد، پسره هي زِر زٍر مي كرد. پيرمرد مي گفت: آروم باش فرهاد، آروم باش عزيزم!
جلوي قفسه ي خوراكي ها، پسره خودشو زد زمين و داد و بيداد ..
پير مرده گفت: آروم فرهاد جان، ديگه چيزي نمونده خريد تموم بشه.
دَم صندوق پسره چرخ دستي رو كشيد چنتا از جنسا افتاد رو زمين، پيرمرده باز گفت: فرهاد آروم! تموم شد، ديگه داريم ميريم بيرون!
من كف بُر شده بودم.
بيرون رفتم بهش گفتم آقا شما خيلي كارت درسته اين همه اذيتت كرد فقط بهش گفتي فرهاد آروم باش!
پيرمرده با اين قيافه :| منو نگاه كرد و گفت:
عزيزم، فرهاد اسم مَنه! اون پدر سگ اسمش سيامكه !!



مطالب مرتبط با این پست :

می توانید دیدگاه خود را بنویسید


دوست عزیز و محترم خسته نباشید: به وبلاگ من خوش امدید لطفا جوک های خنده دار خود را به شماره ی 09380011917 ارسال نمایید به اعضا ی این وبلاگ به رایگان هدیه ای نا قابل ارسال می گردد این هدیه شامل یک شارز 1000 تومانی است طرز تبادل لینک : ابتدا ما رو با نام گروه جوک یا جوک یا جوکستان لینک کنید بعد به ما خبر دهید شما رو با چه اسمی لینک کنیم

RSS

Powered By
loxblog.Com
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران